تبليغاتX
ناگفته ها
دوستان و یاران عزیز درود و دوصد بدرود!

بعد از غیبت کبری در حدود 5 ماه دوباره اومدم

توی این چندماهه خیلی سرم شلوغ بود و کلی هم اتفاق افتاد مثلا یه اتفاق بد که فوت پدرم در مرداد ماه بود که شک بزرگی بهمون وارد کرد rest in peace

از نظر کاری هم خیلی سرم شلوغ بود و کلی هم حرف واسه گفتن دارم ولی بازهم باید برم ولی حتما حتما میام ..... برمی گردم..

+ نوشته شده توسط shahla در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 و ساعت 10:52 قبل از ظهر |
با دورد به همه من دوباره اومدم!


+ نوشته شده توسط shahla در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 7:29 قبل از ظهر |
با درود فراوان بر همه دوستان ، همکاران ، فامیل و ......!

خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم چون واقعا سرم شلوغ بود خیلی مطلب دارم که بنویسم یکیش هم در مورد گیاهخواریه که من تازه بهش گرویدم خدا بخواد طی روزهای آینده بیشتر و پر بارتر میام و مطلب می زنم پس تا فردا موقتا خدایارتان!

+ نوشته شده توسط shahla در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 و ساعت 1:26 بعد از ظهر |
ا درود بر همه دوستداران حیوانا و محیط زیست
دوستان گرامی یادتان هست سه سال پیش یه عقاب طلایی رو پیدا کردم که هردو بالش قطع شده بود ؟ حالا بعد از سه سال خبر بدی برایتان دارم اون عقاب طلایی دیگه نیست دیگه نفس نمیکشه دیگه تو این دنیای پر از ستم نفس نمیکشه عقاب طلایی ما که بخاطر ستم یک انسان بی وجدان از نعمت پرواز محروم شده بود بخاطر ستم یه انسان دیگری برای همیشه از نعمت زندگی کردن محروم شد امروز یه قمری که توسط  یه شکارچی صید شده بود خریدیم که بعنوان غذا بهش بدیم که ایکاش می دادیم چون پرنده مسموم بود و باعث شد در عرض سه ساعت عقاب قشنگ ما دیگه نفس نکشه آری به همین سادگی رفت .... عقاب طلایی من آروم گرفت در دل خاک باغچه ما تا برای همیشه یاد و خاطرش در دلو ذهن ما باقی بمونه عقاب طلایی من رفت تا دیگه همسایه ما شاکی نشه که وقتی تراس خونه مون رو می شوریم پرهای عقابتون باعث گرفتگی راه آب تراس ما میشه عقاب من از امشب آروم خوابیده تا دیگه صداش باعث برهم خوردن خوابشان نشه عقاب طلایی من رفت تا دیگه کسی بهش ظلم نکنه رفت تا دیگه کسی آزارش نده عقاب قشنگ ما از امشب توی باغچه آروم میخابه و دیگه از ترس حمله کسی بیدار نمیشه دیگه غذا نمیخاد  آب نمیخاد  دیگه هیچی نمیخاد از امشب دیگه راحت میخابه به امید اینکه خدا حق مظلومیتشو از اونایی که در حقش ظلم کردن بگیره عقاب ما دیگه نیازی به ترحم کسی نداره عقاب تیز پرواز ما رفت تا با رفتنش برای همیشه داغ بزرگی بر دل من باقی بذاره سه سال بود که اون پرنده جزیی از خانواده ما شده بود و حالا با رفتنش دیگه صداش از توی تراس نمیاد دیگه واسه همیشه تراس ما تمییز می مونه عقاب من رفت تا دیگه قصاب محله که همیشه واسش جیگر سفید کنار میذاشت دیگه اینکارو نکنه عقاب مظلوم ما رفت تا با رفتنش فریاد مظلومیت همه حیوانات ایران رو سر بده امروز یکساعت و نیم توی شهر دنبال یه شربت ضد مسمومیت گشتم گیرم نیومد آخر سر وقتی ناامیدانه یه کلینیک حیوانات پیدا کردیم عقاب طلایی قشنگ ما توی دستامون آخرین نفساشو کشید و دیگه تکون نخورد ... خوابید برای همیشه .....
 


+ نوشته شده توسط shahla در شنبه نهم بهمن 1389 و ساعت 7:35 قبل از ظهر |
با درود به همه دوستان عزیزی که برام نظر نگذاشتن!!

چند وقت پیش یه درخواست کردم در مورد راهنمایی وبلاگ ولی انگار کسی این کارو بلد نبود یا اینکه اصلا کسی نبوده که بخاد راهنمایی کنه ! بهرحال ممنون از لطفتون

من الان دیگه رسما مسئول برنامه تعهدی شدم و مشغولیاتم زیاد شده رییس و مدیرمم خوب شدن و حالا دردسر جدیدم با واحدهاست که میان و سوال می پرسن و اشکالات عجیب و غریب  دارن یه جزوه هم درست کردم که دادم به تهران و قراره تکثیر و در کل کشور توزیع بشه امیدوارم سرم خلوت بشه و بتونم بیشتر به وبلاگم برسم فعلا خدا نگهدار همه

+ نوشته شده توسط shahla در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 و ساعت 7:33 قبل از ظهر |
با سلام خدمت هممه دوستان گرامی

نزدیک یکماهه که سری به وبلاگم نزدم چون واقعا سرم شلوغ بود و فرصت نوشتن نداشتم ولی الان یه وقت آزاد پیدا کردم. بعد از نمایشگاه تهران اوضاع بهتر شد هم از طرف رییسم و هم از طرف اداره . رییسم دیگه بهم گیر نداد و حتی یه نیروی جدید آورد که کار منو انجام بده و من فقط مسئول کار تعهدی باشم . نست به قبل هم بیشتر باهام همکاری میکرد و دیگه خبری از گیر دادن ها و حسادتها نبود ! اداره هم متوجه توانایی های من شد و  بیشتر از قبل شناخته شدم و خلاصه بعد از یه دوره طوفان بحث و جدل ها بالاخره دوره آرامش رسید و الان هم دیگه رسما کار تعهدی انجام میدم و حتی با حسابرسان داخلی همکاری می کنم این در مورد اداره و کارم و اما یه درخواست داشتم از همه دوستانی که وبلاگ دارن و طریقه وارد کردن عکس و آهنگ رو به وبلاگ بلد هستن اگه میشه روش این کار رو برام بفرستن چون خیلی عکس و آهنگهای زیبا دارم که میخام بذارم تا همه ببینن و مثل خودم لذت ببرن اگه این کارو بکنن خیلی خیلی ممنون میشم فعلا خدانگهدار همگی!

دوستتون دارم

+ نوشته شده توسط shahla در چهارشنبه یکم دی 1389 و ساعت 2:41 بعد از ظهر |
درود دوستان عزیز

یه چند وقت نبودم چون خیلی سرم شلوغ بود الان فرصت پیدا کردم یه چیزایی بنویسم! اول از همه بگم که بالاخره اون نمایشگاه حسابداری که کلی واسش زحمت کشیدیم برگزار شد و من با چند نفر از همکارام و مدیرانمان رفتیم تهران .اولین کنفرانس بین المللی حسابداری دولتی در محل سالن همایشهای رازی بود که در کنارش یه نمایشگاه حسابداری تعهدی برگزار شده بود و چندتا سازمان که در این زمینه خوب کار کرده بودن کارهاشونو ارائه می کردند بهترین غرفه و کار علمی مال بچه های ما بود و خداراشکر هم مدیر مالیمون و هم معاونمون ازین بابت راضی بودند واسه خودم هم تجربه خیلی خوبی بود هم خاطرات خوبی در ذهنمون نقش بسته در این زمینه حرف زیاد هست ولی الان کار دارم و دیگه فرصت ندارم فردا ادامه شو می نویسم.....

+ نوشته شده توسط shahla در شنبه ششم آذر 1389 و ساعت 2:37 بعد از ظهر |
با درود به همه دوستان گرامی امیدوارم حال همگی خوب و خوش باشد!

نمی دونم چند وقته سری به وبلاگم نزدم ولی اینقد هست که دلم واسش تنگ شده ! راستش این چند وقته کارم زیادد بود هم ماموریت می رفتم و هم دوجا کار می کردم اینه که فرصت نداشتم این هفته هم قرار بود یه سری از کارا رو آماده کنیم واسه هفته آینده که نمایشگاهه توی تهران کلی جزوه و پاور پوینت و چیزای دیگه البته کار اصلی بر دوش همکارم بود و من در کنارش کمکش می کردم چند روز اول خوب بود تا اینکه رییسم دوباره گیر داد که چرا میری چرا نمی ری!؟ همه کارامو انجام میدادم وقتی بهش میگفتم اجازه میدی برم سایت تعهدی می گفت چرا اول وقت میخای بری چرا وقتی مسئول سایت نیست میخای بری و خلاصه شروع می کرد به بهانه گرفتن و نمی گذاشت برم! تازه وقتی مسئولمون یا همکارم یا حتی مدیر بهش می گفتن قبول می کرد و می گفت چشم بره هیچ اشکالی نداره !! خیلی اعصابمو خرد می کرد حتی به همه می گفت جزوه هایی رو که این خانم نوشته مال من بوده که دادم بهش ؟!! البته حرفها و حرکاتش نشون میده که بخاطر حسادت این کارا رو میکنه وگرنه من هیچ کار خلاف قانون یا بدون هماهنگی نکردم و رییسم فقط ایراد بنی اسرائیلی میگیره! الانم توی اداره خودمون بیکار نشستم و دارم این چیزا رو می نویسم و نمی تونم برم سایت واقعا نمی دونم باید چکار کنم ای کاش خدا کمکم می کرد و یه جوری می نشوندش سر جاش خیلی دلم میخاد یکی جلوش وایسه و روشو کم کنه خدا خودش شاهده که داره آزارم میده و من حقم این برخورد نیست ....

+ نوشته شده توسط shahla در یکشنبه شانزدهم آبان 1389 و ساعت 10:26 قبل از ظهر |
خداوندا چو آدم خورد گندم            به فرمان تو بیرون شد ز جنت

به دنیا سرگردان گشت و افتاد          برای لقمه نانی به زحمت

اگر گندم خوران را کیفر اینست            که دور افتد چون آدم ز خدمت

گر از حق نگذری فرزند آدم          به گندم خوردن اینجا کرده عادت

کنون گر در بساطت نیست گندم         بده مارا به جنت باز عودت !

+ نوشته شده توسط shahla در یکشنبه دوم آبان 1389 و ساعت 2:11 بعد از ظهر |
نمی خواهم بمیرم

کجا باید صدا سر داد    در زیر کدامین آسمان      روی کدامین کوه       که در ذزات هستی ره برد طوفان این اندوه      که از افلاک عالم بگذرد      پژواک این فریاد     کجا باید صدا سر داد      فضا خاموش و درگاه قضا دور است       زمین کر آسمان کور است       نمی خواهم بمیرم با که باید گفت        اگر زشت و اگر زیباست         اگر دون اگر والاست      من این دنیای فانی را         هزاران بار از آن دنیای باقی       دوستر دارم     به دوشم گرچه بار غم توانفرساست        وجودم گرچه گردآلود سختی هاست      نمی خواهم از این جا دست بردارم      دلم با صد هزاران رشته با این خلق     با این مهر با این ماه    با این خاک با این آب      پیوسته است     مراد از زنده ماندن    امتداد خورد و خوابم نیست       توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست      هوای همنشینی با گل و ماه و شرابم نیست     جهان بیمار و رنجور است    دو روزی را که بر بالین این بیمار     باید زیست     اگر دردی ز جانش بر ندارم      ناجوانمردیست      نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم      فردا مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم        به پیش فرداهای بهتر  گل برافشانم      چه فردایی چه دنیایی   جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است         نمی خوام بمیرم ای خدا      ای آسمان ای شب       نمی خواهم مگر زور است؟!

+ نوشته شده توسط shahla در یکشنبه دوم آبان 1389 و ساعت 2:4 بعد از ظهر |